محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
155
تفسير قرآن صفى على شاه
از ايشان دوستان تا آنكه هجرت گزينند در راه خدا پس اگر رو گردانند پس بگيريدشان و بكشيدشان هر جا بياييدشان و مگيريد از ايشان دوستى و نه ياورى ( 89 ) مگر آنان كه به پيوندند بقومى كه باشد ميانه شما و ميان ايشان پيمانى يا آمده باشند شما را تنگ شده سينههاشان كه كارزار كننده با شما يا كارزار كننده با جماعتشان و اگر خواسته بودند خدا هر آينه تسلط ميداد ايشان را بر شما پس هر آينه كارزار كرده بودند با شما پس اگر كنار كرده بودند از شما پس كارزار نكرده بودند با شما و انداخته بودند با شما صلح را پس نميگردانيد خدا براى شما بر ايشان راهى ( 90 ) به زودى خواهيد يافت ديگران را كه ميخواهند كه ايمن شوند از شما و ايمن شوند از جماعتشان هر گاه خوانده شوند بسوى فتنه برگردانيده شوند در آن پس اگر كناره نگيرند از شما و بيندازند با شما صلح را و باز ندارند دستهاشان را پس بگيريدشان و بكشيدشان هر جا بيابيدشان و آنها را گردانيديم از براى شما بر ايشان تسلطى آشكار ( 91 ) آن خدايى كوست معبود بجا * نيست معبودى بجز او بر سزا مجتمع سازد شما را در قبور * پس نماييد حشر در يوم النشور شك در آن روز و در آن اجماع نيست * راستگوتر از خدا در وعده كيست اينست بر اندازهء فهم عوام * كو بود صادق بوعده يا كلام ور نه زشتست اينكه گويى پادشاه * نيست مفلس يا كه دارد مال و جاه غير حق كبود بهستى تا كه او * ميبود معبود و باشد راست گو تنگ باشد جاى لفظ اندر سخن * خاصه بهر فهم عام از مرد و زن نزد عارف كو رهيد از دامها * نيست حاجت ذكر وصف و نامها كس بدانا گويد اين نبود نكو * آينه يعنى در او بينند رو مر شما را در دو رويان چيست راه * كه دو فرقه گشتهايد از اشتباه قتل ايشان بر شما گرديده شاق * كفرشان را هم نداريد اتفاق وانگهى كه باز گردانيدشان * حق به حكم كفر و قتل از هر نشان زانچه كردند از عملها اكتساب * وان بود از اهل ايمان اجتناب يا كه خواهيد آوريد آن را به راه * كش بخذلان هشت و گمراهى إله آنكه هستش حق بگمراهى فرو * پس نيابى هيچ راهى بهر او دوست دارند آن ز دين برگشتگان * كه شما كافر شويد و بد نشان همچو ايشان كز غلط كافر شدند * تا مساوى هر دو باشيد از پسند زانجماعت پس مگيريد اوليا * تا نمايند از بلد رو بر شما از بلد هجرت گزينند آن كسان * با شما همدل شوند و هم لسان در طريق دين حق سالك شوند * بر حذر از شرك و از مشرك شوند پس مر ايشان را بگيريد و كشيد * هر كجا يابيد ايشان را پديد گر چه در هلند ايشان يا حرم * همچو كفار دگر بىبيش و كم دوست هم ز ايشان نه برگيريد و يار * وز قبول عونشان داريد عار جز كسانى را كه پيوندند زود * بر گروهى ز اهل ميثاق و عهود هست پيمان بين ايشان با شما * وان قبيله بد خزاعه در و لا هر كه آيد در پناه آن گروه * شد پناه او رسول با شكوه يا كه آيند آن جماعت سينه تنگ * زانكه رو آرند بر عدوان و جنگ هستشان از جنگ يعنى اعتراض * بلكه دارند از خصومت انقباض يا بپاس عهدتان با قوم خود * در قتال آيند بهر حفظ حد وان جماعت از نبى اسلم بدند * كه بپيمان نبى يكدل شدند در مدينه آمدند ايشان بجهد * با نبى بستند در اين باب عهد كه نه با او در نبرد آيند و كين * نه شوند اعداى او را مر معين ور خدا ميخواست ايشان را تمام * بر شما كردى مسلط در مقام ترس بر ميداشت از دلهايشان * مينمودى حل مشكلهايشان پس نميگردند از جنگ و جدال * سخت ميبودند و ساعى در قتال پس كناره گر نمايند از شما * مرتدان حلف و ميثاق و و لا با شما نايند اندر كارزار * بل كنند القا زمام اختيار مى بجويند از شما يعنى امان * انقياد آرندتان از بيم جان بر سلامت رو كنند اعنى صلاح * تا كه در اصلاحشان باشد فلاح پس بر ايشان مر شما را نيست راه * سوى قتل و نهبشان بىاشتباه زود مىباشد كه آرند از محل * قوم ديگر بر شما رو از دغل از شما خواهند تا ايمن شوند * باز چون گردند اهريمن شوند رو بكفر از بعد اسلام آورند * وز مقام عهد و پيمان بگذرند تا ز قوم خويش يابند ايمنى * دوستى گردد بدل بر دشمنى چون كه برگردند از دين آن كسان * سوى فتنه يا قتال مؤمنان رد بكفر خويش گردند از ضلال * پس نگيرند ار كناره از قتال